تصویر یادبود تو !
شب مثلِ شب شریر و سیاه است و پر ز درد
در شب شرارتی است که من گریه میکنم
دیگر تو را به خواب نمی بینم
حتی خیال من
رخساره ی تو را,
از یاد برده است
دیروز طفل خواهرم از روی میز من
تصویر یادبود تو را,
_ ای داد _
در شب شرارتی است که من گریه میکنم
و صبح بر صداقت من رشک می برد

با خواب های خاطره خوش بودم ؛
هر جند خواب خاطره ام تلخ


هر جند خواب خاطره ام تلخ

دیگر تو را به خواب نمی بینم
حتی خیال من
رخساره ی تو را,
از یاد برده است
دیروز طفل خواهرم از روی میز من
تصویر یادبود تو را,
_ ای داد _
برده است !
(حمید مصدق)
![]()
*************************************************************
پ ن : سلام ...بازم یکم دیر شد ...نه؟؟
پ پ ن : به رادیو افلاین ما سر بزنین.
رادیو افلاین
پ پ پ ن : دوستانی که تو تابستون شاید بخوان گاهی کتاب بخونن من یه کتاب بهشون پیشنهاد میدم
خودم خوندم و واقعا خوشم اومد...یه جورایی واسم متفاوت بود...
اسم این کتاب اینه :((سمفونی مردگان)) نوشته ی عباس معروفی...
پ پ پ پ ن: اها اینو یادم رفت بگم که دوتا عکس اول و خودم گرفتم ...نظر لطفا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۵ ساعت 1:11 توسط zss&fm
|
دهانت را میبویند